|
|
|
||||
|
بعد از یه مدت زیاد اومدم بنویسم که سوشل ورک خون کوچیک ۴سال درسش تموم شد. چه زود! انگار همین دیروز بور که سر اولین کلاس درسمون حاضر شدیم. اون موقع گفتیم حالا کو تا این ۴سال تموم شه ولی تموم شد و خیلی هم زود تموم شد.
+
نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 15:18 توسط سوشل ورکر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
توی این قسمت چیزی نیمخوام توضیح بدم چون نمیتونم حق مطلبو خوب ادا کنم
فقط خود مطلبو مینویسم: دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 10:6 توسط سوشل ورکر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
۱-کمک مددکار به مددجو برای پی بردن به تواناییها و استعدادهای خود که در واقع یکی از اهداف درخشان در مددکاری میباشد. مددجویان عمدتا دارای توانایی ها و ظرفیتهایی هستند که ممکن است از ان یا بی خبر باشند یا شرایط لازم و کافی برای بروز ان نداشته باشند.در مقابل مددکار همواره در پی تحقق این امر میباشد که قابلیت های مددجوی خود را کشف و یا اینکه وی را ترغیب به شناسایی توانایی های خود کند برای این کار ممکن است مددکار از مددجو بخواهد که به شرایطی در گذشته فکر کند که از عهده انجام کارهایی برامده است و در این بار هم میتواند که مانند گذشته از پس حل ان براید.
۲-کمک مددکار به مددجو برای شناخت نسبت به نقاط ضعف و محدودیت های خود. همان طور که مددکار به مددجو یاری میرساند که نقاط قوت خود را بشناسد در مقابل کمک میکند که از نقاط ضعف خود هم اگاهی پیدا کند و از خود یک تصویر واقع بینانه ای داشته باشد مثلا مددکار از مددجو میخواهد که درباره دلایلی که وی نتوانسته در گذشته به هدفی برسد را بررسی کند .به عبارت دیگر مددکار به مددجو کمک میکند تا وی فهرستی از مشکلات و موانع در سر راه خود را فهرست کند و انها را بر اساس مشکلات فردی یا خانوادگی یا اجتماعی طبقه بندی کند. این کار به مددجو این امکان را میدهد که به این نکته اگاه گردد که بسیاری از عوامل در فرایند مشکل گشایی خارج از اراده و تحقق مددجو میباشد و نیز پاره ای از موانع و مشکلات به نگرشها و باورها و افکار نادرست مددجو برمیگردد. ۳-کمک مددکار به مددجو جهت تشخیص و شناسایی دقیق مشکلات تاثیر گذار در زندگی وی . به عبارت دیگر شناخت ان دسته از مشکلاتی که منجر شده عملکرد عادی و طبیعی وی تحت تاثیر قرار گیرد.بسیاری از مددجویان نمیتوانند در جلسات اولیه مصاحبه دقیقا مشکل خود را توصیف کنند انان عمدتا در طی جلسات مصاحبه مشکلات متعددی را عنوان میکنند. شایسته است که مددکاران اجتماعی به مددجویان خود کمک کنند تا بینش عمیق نسبت به انچه که باعث شده در زمان حال و اکنون دچار مشکل شوند بیابند. لازم است به مددجویان این فرصت داده شود تا متوجه شوند برخی مشکلات معلول مشکلات دیگر هستند و یا اینکه کدام مشکل تاثیر عمیق تری رد روند عملکرد فعلی زندگی گذاشته است.طبیعتا شناخت درست مشکل بهترین درمان است و بایستی به مددجو این فرصت مشارکت در تشخیص مشکل خودش داده شود و لزوما مددکاری فردی به معنای حل مشکل تنها از طریق مددکار نیست بلکه جریان حل مشکل بایستی با مشارکت مددجو انجام گیرد. ۴-شناسایی منابع و سازمانها و نظامهای خدمات رسانی مرتبط با مشکلات و نیازهای مددجو و ایجاد هماهنگی جهت استفاده مددجو از منابع معرفی شده. پس از شناخت مشکل و اینکه نحوه استفاده از امکانات میبایستی زمینه و تمهیداتی بیندیشند تا مددجو نسبت به نحوه ارایه خدمات سازمانهای حمایتی و امدادی اطراف خود اگاهی یابد.در واقع هر قدر که مددجو بتواند از عهده معرفی و شناسایی سازمانهای خدماتی بیشتر براید این احتمال که میزان موفقیت وی در گرفتن خدمات از انها بیشتر میباشد.برخی از این موسسات را میتوان به این ترتیب عنوان کرد: جمعیت هلال احمر- بنیاد امور بیماریهای خاص- بنیاد شهید- کمیته امداد - مراکز کاریابی- گروه معتادان گمنام- گروههای خودیاری و.... ۵- کمک مددکار به مددجو در جهت اوولیت بخشی و طبقه بندی راه حلها. پس از تعیین دقیق مشکلات و تعریف انها نوبت به ارایه و انتخاب راه حلها میباشد. این مرحله که یکی از مهمترین اهداف مددکاری بیز به شمار می اید مددکار به مددجو یاد میدهد که طبقه بندیهای متعددی میتواند برای رفع مشکل یا نحوه انطباق با ان را مطرح کند. نکته مهم این است که مددکار به مددجو بیاموزد که وی بدون اینکه به سودمند بودن راه حلها بیندیشد یا اینکه از ارایه راه حل اجتناب نماید فقط به مطرح کردن راه حلها بپردازد و مددکار هم در مقابل بدون ارزش گذاری در مورد انچه مددجو به عنوان راه حل ارایه کرده است به مددجو نشان میدهد که هر راه حلی که ارایه میشود ارزش بررسی و توجه را دارد. مددکار در این مسیر سعی میکند که به نشان دادن نقاط مثبت و منفی راه حلها بپردازد و به مددجو اجازه دهد که خود وی یکی را انتخاب و اقدام نماید. ۶- اشنا کردن مددجو با مشکلات و محدودیت های سازمانهای حمایتی در جریان ارایه خدمات. یکی از اهداف مددکاری این است که تصویری واقع بینانه از قوانین و مقررات سازمانهای حمایتی و نحوه ارایه خدمات انها به مددجو نشان دهد تا وی بتواند انتظارات مناسبی از انها داشته باشد. در واقع بسیاری از مددجویان تصور میکنند که مشکلات انها را سازمانها بدون کم و کاست باید حل کنند.مددکار در این مواقع سعی میکند اطلاعات لازم را در مورد محدودیت بودجه و زمان و نحوه و میزان خدمات رسانی به مددجو ارایه دهد تا وی بتواند در فضایی واقع بینانه تر نسبت به انتخاب تصمیم های خود اقدام کند ۷- پیشگیری از بوجود امدن مشکلات مشابه در زمانهای بعدی. یکی از نقاط برجسته و اهداف عمده مددکاری کمک به مددجو جهت پیشگیری از وقوع مشکلات مشابه در اینده است. از انجا که یکی از اصول مددکاری قادر سازی مددجو است لذا مددکار میکوشد به گونه ای فرایند مشکل گشایی را در کنار مددجو و با همراهی مددجو و برای وی به پیش ببرد که مددجو ضمن شناختن صحیح این فرایند در اتیه نیز خود بتواند از عهده مشکلاتش براید. به عبارت ساده تر این امر اشاره به این ضرب المثل معروف دارد:" اگر میخواهی کسی را یک روز سیر کنی به او ماهی بده ولی اگر میخواهی او را یک عمر سیر کنی به او ماهیگیری یاد بده" ۸- میانجیگری میان مددجو و محیط و اشخاص پیرامون وی. مددکار در این مورد سعی میکند که در جریان مشکل گشایی اگر موانع مختلفی سر راه مددجو وجود داشته باشد انها را تا حد امکان رفع نماید که این موانع میتواند در محیط اطراف و یا در اشخاص مربوط به مددجو وجود داشته باشد. برای مثال ممکن است این موانع به خاطر فقر مددجو یا فقر محیط زندگی مددجو و... وجود داشته باشد و یا ممکن است مانع در میان اهل خانواده و یا همسایه و.... مددجو باشد که در این موارد مددکار به عنوان یک واسطه سعی مینماید که موانع موجود در مسیر مددجو را ( در حد امکان با همکاری خود مددجو ) بردارد.
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 11:15 توسط سوشل ورکر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ما همگی بدون هم مثل همین یه درخت خشک و بی بر هستیم که میون سرما اسیر شده پس اگر درختی تنها شد فراموشش نکنیم..........
+
نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 20:30 توسط سوشل ورکر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
"مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل جبة انبتت سبع سنابل فی کل سنبلة ماه حبة یضاعف لمن یشاء والله واسع علیم"
"مثل کسانی که مالشان را در راه خدا انفاق میکنند به مانند دانه ای که از یک دانه ای هفت خوشه بروید و در هر خوشه صد دانه باشد و خدا از این مقدار نیز به هر که خواهد بیافزاید زیرا خدا را رحمت بی انتهاست و به همه چیز احاطه کامل دارد" ۲۶۱-بقرة انفاق یکی از نمونه های خدمات اجتماعیه که در اسلام به ان بسیار تاکید شده.انفاق از نتیجه هایی که میتونه در پی داشته باشه اقامه عدالت اجتماعیه یعنی وقتی عده ای از ادما از مالی که به دست اوردن به کسانی که نیازمند کمک هستن انفاق کنن اون وقت نیازمندا هم میتونن تا حدی از زندگیشون رضایت داشته باشن در واقع این مال اصلا جزئی از حق نیازمنداست که اغنیا با انفاق اون رو به اونا برمیگردونن ما چون به وعده خدا اعتقاد نداریم که از یک دانه ای که انفاق میکنیم میتونیم هفتصد دانه از خودش بگیریم فکر میکنیم که نکنه یه وقت از پولمون کم بشه یا اینکه فقیر بشیم! انفاق علاوه بر اینکه باعث بهتر شدن وضع و حال نیازمندا میشه باعث بهتر شدن وضع و حال خودمونم میشه چون انفاق هم باعث عفو گناهایی که کردیم میشه هم باعث افزایش رزق و روزی میشه و ..... این جمله رو اول میخوام به خودم بگم : اخه بنده خدا اگه از این دست چیزی بدی از اون دست حتی بیشتر از اون چیزی که دادی میگیری. ما وقتی کمکی به حال بنده های خدا میکنیم در اصل با خودش داریم معامله میکنیم و طرف معامله مون خداست و کدوم طرف معامله از خدا بهتر؟؟؟
+
نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 15:28 توسط سوشل ورکر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مردی به عنوان یک مهمان بر علی(ع)وارد شد. روزها در خانه حضرت مهمان بود اما او یک مهمان عادی نبود و چیزی در دل داشت که ابتدا اظهار نمیکرد.
حقیقت این بود که این مرد اختلاف و دعوایی با شخص دیگری داشت و منتظر بود طرف مقابل حاضر شود و دعوا در محضر علی(ع)طرح گردد تا روزی که خودش پرده برداشت و موضوع اختلاف و محاکمه را عنوان کرد. علی(ع)فرمودند پس تو طرف دعوا هستی؟ شخص گفت: بلی یا امیر المومنین علی(ع)فرمودند: خیلی معذرت میخواهم از امروز دیگر نمیتوانم از تو به عنوان مهمان پذیرایی کنم زیرا پیامبر اکرم فرموده اند هرگاه دعوایی نزد قاضی مطرح است قاضی حق ندارد یکی از متخاصمین را ضیافت کند مگر انکه دو طرف با هم در مهمانی حاضر باشند
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 12:27 توسط سوشل ورکر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مددکاری از حرف بسیار حساس و مهم در رابطه با افراد جامعه و نیازمندان است. مددکاری از این رو مهم است که با زندگی و مشکلاتی سرو کار دارد که توانسته فرد یا افرادی را از ادامه زندگی عادی باز دارد. پس اگر این مددکاری که با این مشکلات حساس افراد در تماس است از علم و دانش کافی در این رابطه بر خوردار نباشد ممکن است نه تنها به حال افراد مفید نباشد بلکه حتی میتواند با کارهایی که از روی احساس و عدم علم کافی است مشکلات را چندین برابر بدتر کند.در هر دو حالت نام ان را مددکاری میگذارند ولی تفاوت ان از زمین تا اسمان است.مددکاری حرفه بسیار ظریفی است که لازمه ان برای شروع عشق به انسانهاست .مددکاری از معدود مشاغل و یا به عبارتی حرفی است که با اسرار و رازهای افراد سروکار دارد .اسراری که برای یک فرد میتواند همه چیز او باشد و اگر مددکاری از روی جهل و یا عدم پایبندی به اصول وارزشهای حرفه اش در حفظ اسرار از نامحرمان تسامح کند مددکاری و ارزش ان زیر سوال میرود.
مددکاری همان طور که از نامش پیداست یاری رساندن به نیازمندان است .یاری رساندن بدون چشمداشت به پاداش و یا حتی تشکر از سوی مددجو. امدادی از روی عشق به انسانها و به همنوعان .مددکار زمانی در کارش موفق خواهد بود که خدمتش را از روی عشق و علاقه عرضه کند و تنها در این صورت است که در کارش هرگز احساس خستگی نخواهد کرد. مددکاری شغل بسیار با ارزشی است با ارزش است چون هدفش خدمت به انسانهاست خدمت به کسانی که حقوقشان را در جامعه به دلایلی نتوانسته اند دریافت کنند خدمت به کسانی که حقوقشان به نوعی ضایع و تباه شده. خدمت مددکار مانند اکثر کارمندان ادارات نیست که پشت میز نشسته و فقط اوراق را امضا کند بلکه مددکاری شغلی پویاست که کارش از لحظه اشنایی با مددجو شروع شده و تا حل ان تا جای ممکن ادامه خواهد داشت.مددکار همراه با مددجو در حل مشکلات او شرکت دارد و سعی میکند تا مددجو در جریان حل مشکل خود به بالاترین سطح خود اتکایی برسد تا جایی که دیگر در حل مشکلاتش نیازی به مددکار به عنوان همراه نداشته باشد . ولی متاسفانه در کشور ما علیرغم اینکه قشر عظیمی از مردم نیازمند کمک به انواع مختلف ان هستند در موسسات متولی این امور مددکارانی حضور دارند که مددکار نیستند بلکه فقط نام مددکاری را با خود یدک میکشند . کسانی که حتی از اصول و ارزشهای اساسی مددکاری هم مطلع نیستند و به عبارتی فعالیتی غیر حرفه ای دارند.مددکارانی که پشت میز نشین شده اند و فقط تنها کارشان این شده است که اگر مددجویی نیاز به مبلغ پولی داشت مقدار ناچیزی که معلوم نیست ایا میتواند حتی گوشه ای از مشکلات او را حل کند به او بدهد و جالب اینجاست که فرد مددکار هم فکر میکند که دیگر تمام مشکلات او را حل کرده است غافل از اینکه همین به اصطلاح کمک مالی او هم ممکن است به زیان مددجو تمام شود زیرا این احتمال میرود که این کار نوعی گداپروری باشد و نه تنها در استقلال مددجو کمکی نکرده است بلکه او را بیش از پیش به خود و موسسه مربوطه وابسته کرده است.همچنین....... این قصه به قول معروف سر دراز دارد . با همین چند جمله کوتاه میتوان دریافت که مددکاری با مددکاری چقدر میتواند متفاوت باشد .
+
نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 16:54 توسط سوشل ورکر
|
|
|||||
|
|||||